صبح چشمان تو نگاه پنجره را خیره کرد
بر منظره لبخند گلت
که سرو بر آن اقامه نماز میکرد
صبح خورشید آسمان تو را در آغوش کشید
با طلوعش بر خود مباهات می کرد
و نسیم عطر گیسوانت را
در میان کوچه خیابان های شهر پخش کرد
و صبح ها چقدر مردم عاشق تر از همیشه بودند
بداهه#