
سهل بن سفيل ششدری گويد:
- وقتی؛ مرا والده فوت كرده بود و در بيمارستان به گرو مانده.
وراث را گفتم: ای برادران هر كدام وجهی بسازيد تا والده از گرو بيرون آريم و به خاك سپاريم. آنگاه ماترك بفروشيم و وجه مسترد داريم.
وراث مرا گفتند: ای برادر، وجه تو بساز و ميراث هم تو را باد، كه مال وی، دفن را كفاف نكند و هزينه از ماتَرَك سرك بيارد.
سهل گويد: دوستي داشتم دلال پيشه و خوشانديشه. مرا گفت: «اي سهل، كار تو راست گردانم.»
پس وجه بساخت. بداديم و گرو بستانديم و در خاك نهاد و هيچ نگفت تا سال بگشت. آنگاه بيامد كه برخيز تا آگهی كنيم. و آگهي كرد كه خانوادهای است اصيل و به آمريكا خواهد شدن، مواريث رفتگان خويش بخواهد فروختن به نيمبها.
مردمان از هر سوي ميآمدند و ميخريدند. كاسه گلی بفروخت به يك بدره زر. قورب چينی بند خورده به نيم بدره، سالم به دو بدره. زيلو، سيصد هزار(۱) و می گفت: «يكصد سال است تا در اين خانه است» و راست می گفت، از آن روی كه وجهی فراهم نمی شد تا آن زيلو نو كنيم.
و لامپا فروخت و خاكانداز آهنی فروخت و ابريق حلبی فروخت كه: صنعت دست است. و خريدار كه می خريد سخت شادمان بود و می گفت: اگر از مرز توانم گذراندن، نان در روغن خواهم كردن.
و منقل فروخت و انبر فروخت (و سرحقه چيني با تصوير ناصر قاجار) و سنجاق قفلی مطلا فروخت و جعبه فلزی كوچك منقش فروخت با تيغ ناست در آن(۲) كه: اين مجموعه، سناتور مرحوم(۳) را بوده است. (و اندك چيزي كه آن را «سناتوری» گفتندی در سوابق ايام)(۴) و چون كار به سامان رسيد و حراج به پايان آمد، من مال فراوان گرد كرده بودم، از آن دعاها كه مادر در حق من كرده بود و از آن خرت و پرتها كه بر جا نهاده.
پاورقی:
۱- دينار؟ دولار؟
۲- ست كامل!
۳- كذا فی الاصل. «موهوم» صحيح است به سياق عبارت.
۴- الحاقی است. در متن ديده نشد. در بازار، محل ترديد است