چون ما مجبور بودیم باهم در ارتباط باشیم
مشاورم بود هر روز حرف میزدیم و هر صبح ب هم صبح بخیر می گفتیم.
۷ ماه بعد گفتن من باهم خیلی خیلی خوب بودیم
ماه های آخر اون کاملا غیر رسمی شده بود ولی من می ترسیدم غیر رسمی شم بره برلی همین باهاش رسمی بودم
خیلی بهم محبت میکردیم خیلی
حالا ک من چند روز کنکور دادم دارم دیوونه میشم
دیگه حتی وضعیت واتساپم رو هم چک نمیکنه
شب و روزم گریه س چشمم خون انداخته از بس گریه کردم
کاش همون موقع ک متوجه شدم بهش حس دارم کارم رو باهاش قطع میکردم. کنار همه اینا خیلی چیزای مهم رو هم از دست دادم ب خاطر ایشون