2777
2789
عنوان

آری برایم همه چیزت قشنگ است

162 بازدید | 19 پست

دوست دارم در آغوشت گم‌ بشوم

مثل کودکی که در کوچه ای مادر خود را گم کرده است 

و بوسه های باران مرا 

پر از لطافت هوای دوست داشتنت کند 

دوست دارم ببویمت 

و از عطر بهاران لبریز شوم 

از استشمام عشق پر شوم 

آری چقدر برایم همه چیزت قشنگ است ....

بداهه#  

اومدم اسممو تایپ کنم به فنا رفت  ببخشید

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دستانت بوی نسیم صبح گاهی بهار میدهند

و چشمانت به شیرینی توت های سفید سر شاخه هایی که دستم به آن ها نمی رسد

لب هایت منظره ی ستاره ها در آسمان کویر 

و تپش های قلبت شریان خون رگ های من هستند

چقدر همه چیزت قشنگ است

چقدر زندگی جریان دارد در همه ی آنچه داری.

خیلی_بداهه#  

گیسوی کمند تو در باد پرچم آزادگیمان خواهد بود🕊🌱 اینجا دوباره کربلاست اهل کوفه از اهل حسین جداست🤍
دستانت بوی نسیم صبح گاهی بهار میدهند و چشمانت به شیرینی توت های سفید سر شاخه هایی که دستم به آن ها ...

دوست داشتم کمی میشد حست کنم 

در گندمزار پر از رقص باد 

در کوچه سرسبز بهاری 

پای سرو عاشق 

یا در هیاهوی عطر باغچه 

دوست داشتم همه چیزت را حس کنم 

حیف از تو فقط خاطری مانده 

یا دفترچه خاطراتی ....

اومدم اسممو تایپ کنم به فنا رفت  ببخشید
دوست داشتم کمی میشد حست کنم  در گندمزار پر از رقص باد  در کوچه سرسبز بهاری  پای سر ...

در خاطرات به جا مانده قدم میزنم

به همان کافه ی همیشگی میروم

صندلی رو به رویم پوزخند میزند به این تنهایی

به خیابان میروم

برگ های پاییزی میخندند به جای خالی قدم هایی که کنارم نیست

باورکن در این شهر که راه میروم

در هر خیابان تورو میبینم

با هر عطری تو را میشنوم

با هر صدایی تو را می خوانم !


گیسوی کمند تو در باد پرچم آزادگیمان خواهد بود🕊🌱 اینجا دوباره کربلاست اهل کوفه از اهل حسین جداست🤍
در خاطرات به جا مانده قدم میزنم به همان کافه ی همیشگی میروم صندلی رو به رویم پوزخند میزند به این ت ...

من در کوچه های زندگی گم شده ام 

در خیابان حیات کتک خورده ام 

و بدجوری دلم تنگ باغ داشتنت شده 

حتی تنهایی دلش برای من میسوزد 

برای من که حتی دیگر بهار دستانت 

زمستان تاریک خیالم را بغل نمی گیرد 

برای من که جز خود کسی را ندارم 

خودی که دیگر چیزی از آن نمانده 

چیزی که قابل بیان باشد...

اومدم اسممو تایپ کنم به فنا رفت  ببخشید
من در کوچه های زندگی گم شده ام  در خیابان حیات کتک خورده ام  و بدجوری دلم تنگ باغ داشتنت ...

چشم هایم را باز میکنم

چشمان سرد یخ زده ات را میبینم

برات چای میریزم

سرد میشود و نمیخوری

عطرت را نفس میکشم

صورت بی احساست را می بوسم

می زنم بیرون

و تو منتظر برگشتنم میمانی

به خانه که بر میگردم

دوباره همان چهره سرد همیشگی را می بوسم

و یادم می آید شیشه عطرت دارد تمام میشود و اگر تمدید نشود

هوایی برای نفس کشیدن در این خانه نمیماند

و میدانی چقدر سخت است

زندگی با یک قاب عکس

و یک شیشه عطر که 

بوی روزهای خوب با تو بودن بدهد!

گیسوی کمند تو در باد پرچم آزادگیمان خواهد بود🕊🌱 اینجا دوباره کربلاست اهل کوفه از اهل حسین جداست🤍
چشم هایم را باز میکنم چشمان سرد یخ زده ات را میبینم برات چای میریزم سرد میشود و نمیخوری عطرت را ...

کاش روزی دوباره در آلبوم عکسم 

در طاقچه دلم 

عکسی تازه از لبخندت بگیرم 

سالهاست همه به طعنه می گویند 

خیالاتی شده ام 

و مگر می شود در خیال تو نبود ...

اومدم اسممو تایپ کنم به فنا رفت  ببخشید
کاش روزی دوباره در آلبوم عکسم  در طاقچه دلم  عکسی تازه از لبخندت بگیرم  سالهاست هم ...

عالیه 🌱

خوشحال شدم از خوندن نوشته هاتون

گیسوی کمند تو در باد پرچم آزادگیمان خواهد بود🕊🌱 اینجا دوباره کربلاست اهل کوفه از اهل حسین جداست🤍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز