بزار از زندگی یکی از فامیلا مون برات بگم
شوهر عمه ی من کولا آدم خوبی نبود
هم هیز بود، هم معتاد، دست بزن داشت، خیلی هم بد دهن ، و کولا میشه گفت یه حیون به تمام معنا تا حدی که بابام گفت دیگه با این خانواده قطع رابطه میکنیم اما خوب خیلی به عمه و کمک میکرد از هر لحاظ
دختر عمه ی منم بزرگ ترین قربانی این ما جرا بود از هر لحاظی لطمه خورده اصلا بچگی نکرد ...
هزار بار خواست خودکشی کنه اما گفت مادرم و چطوری دست این جور آدم بزارم
هزار بار شکسته شد هزاران بار خار شد کوچیک شد درد و رنج کشید
اما بعد از هر طوفانی آرامشی هست
الان توی سن ۲۰ سالگی ازدواج کرده و میتونممم بگممم خوش بخت ترین ادمی که میشناسم
شوهرش از هر لحاظ براش کم نمیزارع
و عینع شاهزاده ها زندگی میکنه
شاید فک کنی خیلی بزرگ نیست
اما ۱۹ سال از زندگیش عینع جهنم بود و شب و روزش اشک..
عزیزم تو هم به فکر اینجور کارا نباش چون ارزش نداره اینم میگذره فقط به خدا توکل کن