چند بار با شوهرم حرف زدم ی مدت خوبه(دررابطه با زندگیمون)باز همه چی بهم میریخت عین ی پازل ک سر لج بازی یکیمون اون یکی میزنه زیر همه چی
باز امشب باهاش حرف زدم فقط میگه شاید حق باتوعه ک من سردم و احساس ندارم و معذرت خواس. خسته شدم چرا درک نمیکنه چرا نادیده میگیره ی مدت خوب میشه ها باز همین اشه و همین کاسه خسته شدم کاش میتونستم جدا شم حس حقارت و بدبختی میکنم