دختر 4 ساله جاریم مهدشو خیلی دوست داشت 10 روزه مهدشو عوض کردن هر روز اشک تو چشمش جمع میشه و با گریه میره خیلی مظلوم و حرف گوش کنه دیشب داشتم تو اتاقش براش قصه میگفتم بخوابه گفت نمیخوام برم مهد گریه کرد بغلم کرد گفت اونجا جای جیشم میسوزه زخم شده میخوای ببینی نگاه کردم مشکلی نبود خیلی نگرانش شدم به مامانش گفتم پیگیری کنه به نظرتون چرا این حرف و زده
یادمان باشد به خاطر بی کسی هرکسی را به زندگیمان راه ندهیم با بی کسی میشود زندگی کرد اما با هرکسی نه
بگو که نیستی فقط خدای جانمازها❤بگو که چاره سازی و خدای چاره سازها❤بگو که نیستی فقط خدای در سجودها❤تو در قیام سروها،تو در خروش رودها❤تو در هوای باغ ها،میان شاه توت ها❤تو بر لب قنات ها،تو در دل قنوت ها❤خدای من،چه بی خبر قدم زدم کنار تو❤رفیق من،چه دیر آمدم سر قرار تو❤قرار من،قرار لحظه های بی قرار من❤خدای من،یگانه ی همیشه در کنار من❤❤