خانواده م تا جایی ک تونستن بهم سرکوفت زدن و دلمو شکستن. مامانم مث بچه ها میمونه تا یچیزی میشه قهر میکنه بابام باهام دعواییه داداشم خیلی اذیتم میکنه
ذره ای براشون مهم نیستم
مثلا مامانم اونروز داشت یواشکی ب داداشم میگفت چن سال دیگ عروس میشه میره از دستش راحت میشیم ولی من شنیدم
یا تو خانواده ای ک غیبت همدیگه رو پشت سر هم میکنن چجوری میشه زندگی کرد
انقدر دلمو شکوندن بخدا هیچوقت هوامو ندارن. در حال حاضر هیچکس دور و برم نیست تنها امیدم ب دانشگاها بود ک باز شه برم اونم ک خورد ب کرونا کلا ناامید شدم