یه بار میگن چرا ساکتی حرف نمیزنی
یه بار فقط یه بار من بعد غذا ظرف نشستم
پدرشوهرم به شوهرم گفته بود مگه هتله
به همه چی گیر میدن
مادرشوهرم دیروز رفت واسه یه کاری خارج از شهر تا فردام ننیاد
بعد من دیشب میخواستم غذا درست کنم
سیب زمینی گذاشتم اب پز شد بعد یه خریدی بیرون داشتم در حد یک ربع رفتم و برگشتم دیدم سیب زمینیا سوختن
بعد نونم تو خونشون نبود من چون دست تنها بودم دفعه اولم بود جدا هول کرده بودم
بعد که ده شوهرم با مدرشوهرم اومدن خونه یهو نگاه کردیم یاد نون افتادیم
بعد کلی شوهرم غر زد هیچی
پدرشوهرمم گفت حالا اولشه یاد میگیره یه ده سال دیگه
بچه ها شما بگین حق من بود این همه غر زدن؟
من قبول دارم اشتباه کردم باید همه چیو چک میکردم ولی خب نشد دیگه
بعد شوهرم دیشب میگه حالا مامانم بیاد ببین چه داستانی درست میشه و چرا کاری نمکنی که من سربلند بشم جلو اینا
شما بگین من چیکار کنم زودتر کارای خونه رو یاد بگیرم و راه بیوفتم که اتو دست کسی ندم