سلام
من سه ماهه که ازدواج کردم و تو این مدت شوهرم شده تمام زندگیم ، دیگه نه با دوستام ارتباط دارم و نه با اقوام و تمام طول روز رو دوست دارم که با شوهرم بگذرونم .
حتی وقتی که سر کاره مدام به این فکر میکنم که شب چه لباسی جلوش بپوشم ، چه غذایی براش درست کنم ، چه کتابی بخونم که شب خلاصه اش رو براش تعریف کنم و ... .
وقتی هم که از کار می آد اول اتفاقات طول روز رو برای همدیگه تعریف میکنیم ، بعد با هم میریم خرید ، بعد برمیگردیم با همدیگه غدا درست میکنیم ، با هم نماز میخونیم ، با هم شام میخوریم ، با هم میریم پیاده روی و بعد هم میخوابیم . تمام روزهامون اینجوری میگذره .
اینجوری دیگه هیچ دوستی برای جفتمون باقی نمونده ، اقوام جفتمون هم انگار که دیگه فراموشمون کردند و حتی خانواده هامون هم دیگه زیاد سراغی ازمون نمیگیرند . فقط خودمون موندیم برای همدیگه .