2777
2789
عنوان

خسته شدم

108 بازدید | 6 پست

چرا زندگی من پر از ماجراست هر موقع می‌خوام خوشبخت بشم همه چیزم خراب میشه واقعا آخه خدا میزاره بندش منو بازی بده از دست خودم خستم که اینقدر خودمو خانوادم عذاب دادم 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

از بچگی تو خانواده متوسط بودم ی دختر پر ذوق اروم تا زمانی که خیانت و مامانمو دیدم تو اوج پنج سالگی تا بلوغ نابود شدم تو اون دوران به خاطر آسیب روحی پرخاشگر بودم به همین دلیل دید و کتکای مکرر خانواده هیچ وقت کلاس نداشتن برم هیچوقت نتونستم با همسنای خودم وقت بگذرونم 

همش هر شب عذاب وجدان گریه فکرتی مکرر به اعتمادی به مردا و... ی دختر بچه افسرده که فقط ظاهر داشت باورهای من شده بود تمیز کردن خونه غذا درست کردن کمک و محبت به خانوادم ی جورایی حس میکردم اگه محبت نکنم ترد میشم نمیدونم چرا همش ترس داشتم  تو سن کم اصلا بچگی نداشتم به آینده ای فکر نمی‌کردم 


تو سن ۱۲ سالگی شده بودم دختر نمونه با ادب و پر کار زرنگ فامیل اما بدون کمی دلخوشی به خودم و تنها افتخار و داشتن کلی خواستگار 

اسم پسرفامیل و گفتن گذاشتن روت فکر میکردم میتونم بهش تکیه کنم ذوق داشتم همش تو فکرش بودم و مادری که.....دلم میخواست سریع از جو دربیام اونو ی در می‌دیدم و البته احترامای مادرش و مهربونیش چون در قبال مادرم همیشه نفر دوم بودم همیشه تحقیرم میکردن جلو همه 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز