نمیدونم چیکار کنم، یکیو دوست دارم 4 ساله تو رابطه ایم و مدام قهر و آشتی با گریه و زاری و دلتنگی... الان بعد چند وقت، سه روزه باهام حرف میزنه و میگه بیا عقد غیابی کنیم خونوادت ک راضی نمیشن و اینا.. خیلی عاشقمه،آبجیش زنگم زده که داداشمو بلاک کن و باهاش حرف نزن که ازت ناامید شه تو که قدمی برنمیداری.. 4 سال پیش خواستگاریم کرده و هر چند وقت یک تیری در تاریکی میزنه اما کلاََ ناامیدیم.. نمیدونم چیکار کنم میترسم هیچکی منو اینطوری هیچوقت دوستم نداشته باشه.. البته من خودمم دوستش دارم اما آدم وابسته ای نیستم اما خیلی ترس دوست نداشته شدن دارم اگر با آدمی جز این زندگی کنم..
اصلاََ موندم بخدا چیکار کنم.یعنی حسشو ک میگیرم یک طوری دلم میگیره انگار آسمون رو سرم خراب شده.. برام دعا کنین خیلی سردرگمم نمیدونم چیکا کنم بعضی وقتا میگم نکنه طلسمم یا چرا اینجوری 😔هیچ راه حلی که دلمو قرص کنه به ذهنم نمیرسه.. از طرفی میترسم با کسی جز این ازدواج کنم و بهش خیانت کنم..