وای که چقد منو شما شبیه هم هستیم دارم دیونه میشم ولی فکر کنم حال من بدتره من موقع عروسیمم بود حالا شوهرمم میگه زود باش زود باش باید حالت خوب بشه من باید برم سر زندگیم از خداشه عروسی نگیره منم برای اینکه پررو نشه مجبورم عروسی بگیرم با حال بدم باید فکر عروسی هم باشم
فقط کاشکی میمردم از دست همه راحت میشدم دنیا و زندگی کلا برام بی معنی شده اصلا نمیدونم زندگی یعنی چی همش دارم درباره مرگ میخونم فکر بابام هستم این وسط شوهرمم زندگی میخواد من فکر نمیکنم بتونم اصلا برم سر خونه و زندگی ههههیییی خدا😔😔😔😔😔😔