2777
2789
عنوان

همسرم مشکل داره و تمایل نداره

783 بازدید | 36 پست

دوساله ازدواج کردم

همسرم تمایلی نداره.. این هفته ۳۰۰ تومن دادم ب داروی گیاهی برای مشکلش اما حتی نمی‌ره دارو ها رو برداره بخوره .. چ کنم کمکم کنینننن

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اهان الان متوجه شدم.

ازدواج بخش مهمش جنسیه خب.

کسی که درصدد رفع اختلالش برنمیاد پس خودخواهه.

باهاش حرف بزن و بگو که نیاز داری.

بگو که اگر شما سرد بودی ممکن بود که اون بره حتی زن بگیره.بگو که تحمل کردی چون دوسش داشتی پس ازش بخواه که بخاطر زندگیتون حداقل یه قدمی برداره.

کسی که شما برای رفع مشکلش دنبال دارو و درمان میرین معلومه که استفاده نمیکنه.

اما اگه خودش به این نتیجه برسه که شما هم نیاز دارین خودش پی درمان میره و مصرف هم میکنه.

پس قبل از اینکه براش داروهای مختلف بگیرین اینو بهش بگین و متوجهش کنین که برای بقای زندگیتون باید خودش بخواد که درمان بشه.

هر جا تاپیک لاغری بود منم تگ کنین لطفا.ممنون میشم .
احتمالا به فیلمای بد اعتیاد داره شما نمیدونی

لزوما اینطوری نیست.شوهر منم اینطوری بود.گریه م میگرفت.چندبار نوبت دکتر براش گرفتم تا مطب دکتررفتیم وقتی فهمیدماجرا چیه از مطب دکتر رفت.مدام میگفت خسته ام.واقعا هم خسته بود.مدام غذاهای طبع سرد میخورد شیرینی و عسل و خرما لب نمیزد میگفت بدنم جوش میزنه.از وقتی فهمید غذاهای طبع گرمبرای کبد چرب خوبن همیشه زمستون و تابستون خرما و شیره انگور مصرف میکنه.از اونموقع دیگه سرد مزاجیش رفع شده.البته ناگفته نمونه که من هم یکمقدار نسبت به قبل سرد شدم.دیگه با هم مچ  شدیم و مشکلی نداریم

اهان الان متوجه شدم. ازدواج بخش مهمش جنسیه خب. کسی که درصدد رفع اختلالش برنمیاد پس خودخواهه. باها ...

دیروز برگشته میگه اصلا ازدواج بحث جنسیش مهم نیس و چیزای دیگه مهم تره و منو محکوم میکرد

دیروز برگشته میگه اصلا ازدواج بحث جنسیش مهم نیس و چیزای دیگه مهم تره و منو محکوم میکرد

خب عزیزم ایشون واقعا همین نظرو داره.چون سرده چون نیازش در حدی نیست که براش اولویت باشه.

من خودم سه سال واژینیسموس داشتم.(میتونی از نت بخونی چیه پس توضیح نمیدم.)و تا سه سال باکره بودم .منم میگفتم همسرم منو همینطوری بخادمگه رابطه اینقد مهمه..همسرم هر کاری میکرد من تلاش نمیکردم..دارو و روشهای درمانی رو بی ارزش تلقی میکردم.

اما بعد از سه سال وقتی خودم به این باور رسیدم که ممکنه زندگیم از هم بپاشه وارد عمل شدم و تو کمتر هز یک‌ ماه درمان شدم.

و بعد از درمان تازه معنی زندگی رو فهمیدم.واقعا گاهی همسرمو خسته میکردم از خواستن رابطه زیاد.

بنابراین در وهله ی اول باهاش صحبت کن اما اگه دیدی فایده نداره الکی بترسونش..بگو که طلاق میگیری و..البته الکی ها..بذار به خودش بیاد یکم.

هر جا تاپیک لاغری بود منم تگ کنین لطفا.ممنون میشم .
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز