فدات شم هنوز زوده با این مسئله کنار بیای
ی مدت زمان میبره منم همینطور بودم خیلی داغون بودم هیچی شادم نمیکرد
ولی کم کم زندگی مجبورت میکنه با این مسئله کنار بیای
تو این مدت به این اعتقاد پیدا کردم ک خدا درد بده صبرم میده
خدا واقعا بهم صبر داد وگرنه من حس میکردم دیوونه میشم
میگفتم باید خدا یه جوری منو از زندگی خلاص کنه وگرنه دیوونه میشم نمیتونم زندگی کنم
تو این مدت واقعا داغون شدم ،کنار فوت پدرم مشکلاتی واسم پیش اومد ک داغشو واسم چند برابر کرد طوری ک توان نداشتم راجعبه شون فک کنم اینقد درگیر مشکلات شدم تا تونستم با مرگ بابام کنار بیام فهمیدم واقعا رفته و من مجبورم رو پاهام واستم و ب زندگی ادامه بدم چون بیشتر نبودشو حس میکردم
فهمیدم با غصه خوردن من نمیمیرم فقط داره شرایطم واسه زندگی کردن سخت تر میشه حال روحیم بدتر میشه تصمیم گرفتم من ک آخرش مثه بابام این راهو میرم بذا ب خاطر بچم ک سنی نداره زندگی کنم ک ب اون ضربه نخوره.عزیزم تقدیر نمیشه عوض کرد خدا اینطور خواسته
ولی واقعیتش اینه ک مرگ فقط جسم از بین میبره روحش هس پدرت هس هیچوقت ب نبودش فک نکن
منتها ب خواست خدا محل زندگیش عوض شده فرصت این دنیاش تموم شده
من همیشه میگم الان بابام کجاس چیکار میکنه و..
چون مسلمونم اعتقاد ب اون دنیا دارم ،میدونم این منم ک متوجه اون نمیشم ولی اون وقتی میبینه حال و روز مارو مثه زمانی ک زنده بود از ناراحتی ما ناراحت میشه ولی کاری ازش برنمیاد
پس بجای غصه خوردن واسش روزی دو رکعت نماز و قرآن و...بخون
ک هم واسه بابات بهتره هم خودت