دوستان من مادرم از ابتدای جوانیش با خانواده پدرم کلا ارتباط خوبی نداشت و با عمه هام هم یسری مشکلاتی داشت، بعد یکی از عمه های من یه پسر داره که ۳۲ سالشه و اسمش محمد رضاست.
اونوقت مادر بزرگم (مادره مادرم) چند وقت پیش اومده بود خونه ی ما ، بعد یواشکی و طوری که مادرم متوجه نشه ، برگشت به خواهرم گفت اگر مامانت انقدر با این عمه هات مشکل نداشت، الان تورو برای محمد رضا میگرفتن.
باید بگم خواهرمم ۲۷ سالشه.
اخه دوستان علاوه بر این دفعه ، مادربزرگه من یه بار دیگه ای هم این حرف رو زده بود به خواهرم.
بعدم کلا مادربزرگ من حرفه بیخود نمیزنه ، ینی از روی هوا و همینطور یه چیزی نمیگه.
من خودمم یبار فکر کردم مثلا شاید همه ی مادربزرگا توی افکارشون به همچین چیزایی فکر میکنن ولی مادربزرگ من اصلا اینطور نیست که مثلا الکی از روی افکار خودش یه حرفی رو بزنه.
دوستان به نظر شما ممکنه عمه ی من مثلا یه چیزی به مادربزرگم گفته باشه؟؟؟