شما اگه نویسنده بودین برای داستانی که در ادامه میگم چه اتفاقاتی در نظر می گرفتین؟
(داستان راجب دختریه که به اجبار پدربزرگش می ره سرکار و عاشق رییسش میشه اما یه سری حقیقت رو راجبش میفهمه که مشکلاتی رو براش به وجود میاره..)
اینو بگم که من فقط میخوام از ایده هاتون برای بهتر شدن داستانم و جذاب تر شدنش استفاده کنم..