من واسه مادرشوهرم هرچی خوبی میکنم اصننن ببخشیدا نمیفهمه جمعه هرررچی از دهنش در میومد بارم کرده منم هیچی بهش نمیگم چون بزرگتره ولی باهاش سرسنگینم دیروز ب شوهرم گفته چرا زهرا امروز بمنزنگ نزده گفتم هرچی از دهنش در اومد بهم گف توقع زنگ داره سر ی چیز الکی اومد خونمون داشتم شربت درست کردم آلبالورو شستم وگذاشتم تو شکر چندتا راهکار بهم یاد داد شوهرم زنگ زد ک چیکار میکنید گفتم شربت البالو درست میکنم گوشی رو گرفت گف دروغ میگه من دارم درست میکنم گفتم عه مامان منک بلدم چندتا راهکار خودت بهم گفتی دیگ ولم نمیکنه میگه من دوس دارم بگم من درستمیکنم تو غلط میکنی میگی تو درست کردی اصلننن اخلاقششش گندههههه شوهرمم پشت منه میگه بیخیال بزار بگه ولی من حرص میخورم نمیتونم اروم باشم.دوهفته ی بار میرم خونه مادرم زیاد نمیرم روزی نیم ساعت چهل دیقه با مادرم تلفنی صحبت میکنم ب شوهرم گفته زهرا همش با مادرش صحبت میکنه چ خبره ب شوهرم گفتم مردم صب تا شب میرن خونه مادرشون یامیرن چندروز میمونن من اولن ک بخاطر تو ک از سرکار خسته میای خونه مادرت نری و دومن ک راهمون دوره نمیرم خونه مادرم عوضش روزی نیم ساعت تلفنی صحبت میکنم چرا گیر میده ب همه چی گف حق باتوعه ولش کن بزار بگه مهم منم با من زندگی میکنی ن بامادرم واقعا دیگ نمیدونم چیکار کنم ی عفریته ایه هیچکسسس از پسش برنمیاد شوهرم تازه سیم سیار خریده بود اومد برد گف جوشکاری داریم بعد شوهرم گف بده لازمش دارم گف نمیدم شوهرم گف عه لازمش دارم دوباره برش میگردونم گف غلط کردی عمرا اگ بدم برو یکی دیگ بخر من نمیدم اینو ما نداریم شما داشته باشید😳😳