دختر خونه بودم خیلی سر به زیر و حرف گوش کن بودم اصلا مامانمو اذیت نکردم ولی همیشه بهونه میاوردم که فلان جام درد میکنه هر روز یه جای از بدنمو می گفتم مامانمم با صبوری مشکلمو حل میکرد حتی شده بود الکیم واسه خودم درد درست میکردم حالا بعد از گذشت چند سال دخترم همون بلاهارو سر من آورده همش غر میزنه اینجام درد میکنه اونجام درد میکنه من مثل مامانم صبور نیستم قرص ت اعصاب مصرف میکنم همش یاد مامانم می افتم که چقدر خودم اذیتش میکردم به نظرتون خدا داره جواب اون همه اذیتای منو میده