رفته بودم برای عروسی برادرم یه لباس عزوس سفید بخرم شوهرم یه اباس عروس صورتی پسندید و گیر داد همین قشنگتره بخر و رو دلم اون یکی لباسه موند این یکیه لباسه اولا پشتش بلنده ممکنه یکی پاش به لباسش گیر کنه بیفته بچه ، از اونوزم رنگش دوست ندارم و برای عروسی داییش دوست داشتم لباسش سفید باشه خود داییش هم ذوق داشت بچه من لباس عروس بپوشه با مغازه دار هم شرط کرده بودم تا امروز برام عوض کنه مامانم ابنا هم لباس بچه ارو دیدن میگفتن سفید شیکتره بگیری خلاصه از وقتی اونا هم نظر دادن و من میخوام برم عوض کنم کلی دعوا زاه انداخت که نظر من اهمیت نمیدی و من میکم این قشنگتره حالا تصمیم گرفتم این لباس بزارم برای تولدش بپوشه برای عروسی داییش برم همون سفید بخرم یه مقدار پول دارم میخوام با اون برم بخرم که شوهرم خبر نداره جمع کردم مامانم هم بهم قبل ابنکه لباس بخرم پول داده بود یه مقدارپول لباس بده به خاطر دوست داشتنش به نوه اش که من به شوهرم نگفته بودم و برای خودم پس انداز کرده بود حالا با پول مادرم و سه مفدار هم خودم روش بزارم میخوام برم بخرم و به شوهرم بگم ناراحت میشه پول داشتم و نگفتم و میدونم پولدو تا لباس نمیده و دوباره دعوا راه میندازه چرا میخوام عوض کنم نمیدونم بارچه زبونی باهاش حرف بزنم راضی بشه برم اونم بخرم اینم نکه داریم و اینکه بگم پولشو از کجا اوردم
به نظرش احترام بگذار . هیچوقت این کار رو نکن و با همون لباس صورتی ببرش عروسی در غیر اینصورت این بی توجهی تا مدت ها از ذهنش نمیره و برای هر چیزی باهات مخالفت میکنه تا نظرش رو بهت تحمیل کنه
فعلا هم در مورد پس انداز چیزی بهش نگو (در یک موقعیت دیگه ای بهش بگو).