جریان مال قبله استراحتمه
سیسمونی دخترش ومیخوان بگیرن
ازاول هی میگفت ک منم برم باشون
منم خوشحالللل ک یبارم شده آدم حسابم کردن
گفتم ن مادر باید خودش بیاد ک نظر بده
ن گزاشت ن برداشت گفت انتخاباش وکرده بیعانه داده توبیا برا حملشون 😏😏😏
آخه من خیلی هیکلم
منه ساده پاشدم رفتم ، مغازه ب مغازه کارت میکشید وپلاستیکارو میداد دستم عین حمالای باربر 😒😒😒😒وتند تند میرفتن مغازه دیگ بادخترش، اصلا نطرمم نمیپرسیذن ، نباید میرفتم اصلا
پشت دستمو داغ کردم باابنا صمیمی نشم