دیشب خونه مامانم بودیم، تولد داداشم بود، بعد من داشتم با زن داداشم حرف میزدم، گفتم خواهرت طفلک چه زود برگشت، (آخه شهر دیگه ای زندگی میکنن، تنهاس) گفت شوهرش مرخصی نداشت، گفتم آخیییی، خوب خودش میموند، بعدم با خنده گفتم شوهرشو میخواست چیکار، خلاصه بعد که برگشتیم دیدم شوهرم بدجور تو قیافس، اولش که نفهمیدم مرگش چیه، چون قبلشم ک میخواستیم بریم تو قیافه بود از حسادت، بعد دیدم جاشو مثل بچه ها برد تو اتاق، گفتم چرا میری اونجا، گفت زیر کولر اذیت میشم، گفتم میشه بگی قیافه گرفتنت چیه؟؟ یهو به سمتم حمله کرد که تو زبونت دراز شده، جدیدا آدم شدی، 4 نفرو تو اینستا دیدی هی میگی مجردن راحتن، الانم اینو ب زن داداشت گفتی، شوهر تو رو گوهی حساب نمیکنه، فکر کردی چی هستی و... حالا هی به بازوم مشتم میزد، دستشم خورد به دهنم محکم، انقدر ناراحت بودم، گفتم از صبح سرم درد میکرده چرا وحشی بازی درمیاری، و... خلاصه دعوامون شد. منم گفتم کاش واقعا ب اون حرفی که میزدم عملم میکردم(منظورم این بود که کاش عرضه میداشتم تو لجن رو از زندگیم پرت میکردم بیرون) دیشب تا صبح نتونستم راحت بخوابم، تمام بدنم از شدت عصبانیت درد میکرد، اما از خودم متنفرم که حتی میترسم که قهر و دعوامون طولانی بشه، آخه انقدر خاک بر سر واقعا، انقدر حقیر🥺🥺🥺😭😭😭
خیلیا میپرسن من ازدواج کردم یا نه؟من درحال حاضر مجردم، قبلا تا پای سفره عقد رفتم، روی صندلی هم نشستم حتی عاقد هم اومد تااینکه عروس و دوماد اومدن مجبور شدم پاشم.
وای خدا منم مثل تو ام چیزی به کسی نمیگم دلش نشکنه بعد حرفشون داغونم میکنه
داغون برا حال و روز من کمه، نه فقط بخاطر دیشبآ، بخاطر 10 سال حرف تو دل زدن هام، بخاطر اینکه به هیشکی درد دلمو نگفتم، بخاطر اینکه همیشه سعی کردم جلو خانوادم زندگیمو خوب جلوه بدم، اما ظاهر خودم داغون شد، اما هیچ جوره اون تقاص نمیده، همه این حرفا چرته انگار
خیلی دوسش داشتم، اما الان خیلی کم، ویژگی های خوب داره، وقتی خوبه، خوبی هاشو میبینم، اما در کل تو ذهنم نمره ش پایین اومده تو این ده سال، دیگه شاید 30_40درصد دوسش داشته باشم اونم وقتی بحثی نداذیم
داغون برا حال و روز من کمه، نه فقط بخاطر دیشبآ، بخاطر 10 سال حرف تو دل زدن هام، بخاطر اینکه به هیشکی ...
حنا من این جوری بودم همش میگفتم چیزی نگم نگم تا این که یه سری زبونمو گاز گرفتم تا از درد زبونم دهنم باز بشه جواب طرف بگم چند بار سخته بعد چند بار یاد میگیری
خیلی دوسش داشتم، اما الان خیلی کم، ویژگی های خوب داره، وقتی خوبه، خوبی هاشو میبینم، اما در کل تو ذهن ...
عب ندارع پیش میاد ناراحت نباش
خیلیا میپرسن من ازدواج کردم یا نه؟من درحال حاضر مجردم، قبلا تا پای سفره عقد رفتم، روی صندلی هم نشستم حتی عاقد هم اومد تااینکه عروس و دوماد اومدن مجبور شدم پاشم.
بخدا همین بود، آخه من یکی دو بار گفتم بهش فلانی شوهر نکنه بهتره، مستقل که و... اونم اصرار داره نه حتما همه مجردا منتظر شوهرم. میدونی چرا میگم، چون ازش بدی زیاد دیدم و میگم که دلم خنک شه، میگم که بفهمه برا شوهر غش نمیکنم، خیلی بد بوده،
تا حالا باهاش در مورد اخلاقش صحبت کردی یا مشاور رفتی بهت راهکار بده؟ دلیل کاراش چیه؟ حرف شما تو جمع خوب نبود ولی عکس العمل شوهرت زیاده روی و وحشیانه بود دیگه
شما باید میگفتی من منظورم چیز دیگه ای بوده نگفتم ک منم شوهرمو نمیخام...معمولا مردا حساسن رو این چیزا ...
گفتم بهش، اما الان پشیمونم که گفتم، میدونی چرا؟ چون انگار التماسش کردم که نههههههه تو فرق داری و خیلی ماهی من منظورم بقیه س، در صورتی که خودش از همه بدتره