2777
2789
عنوان

از خاطرات عاشقانتون بگین!♥️

369 بازدید | 15 پست

من خاطره اولین بغلو میگم

۱۵ سالم بود رفته بودیم خونشون

ما از همون موقع همدیگه رو میخواستیم 

اون با داداشم بلند شدن برن تو حیاط که اشاره کرد پاشو بیا

منم پاشدم رفتم داداشم میدونست خیلی ام پایه اس

اون رفت تو دسشویی دستو صورتشو بشوره

بعد عشقم یهووو مثل وحشیا حمله کرد سمتم😂

من مث یع تیکه چوب وایساده بودم!

بی احساس ام خودتونید😂😌

ولی وقتی بغلم کرد خیلی حس خوبی داشتم آرامش سرتاااااسر وجودمو گرفت🥺

بعد از یه بغل حسابی بهش گفتم برو اونور ببینممم پرو انقد به من نچسب مامانم میاد میبینه کلمو میکنه خندید بعد دوباره بغلم کرد😂

بهش گفتم چرا مثل وحشیا حمله کردی گفت اخه حسرتشو داشتم خیلی انتظار کشیدم😂

بعد خواهرش اومد خواهرش ۳ سال ازم بزرگتره خیلیییی دوسش دارم خیلی پایه و مهربونه

گفت بیاین بریم تو اتاق من تا گشت ارشاد نیومده😂

ولی هروقت که یادم میوفته چجوری مثل وحشیا حمله کرد سمتم خندم میگیره😂

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

اخی عزیزم😂😂😂😂😂

کلی تجربه کسب میکنی....از من به تو نصیحت محکم باش تو این روزگار گرگ.به هیچ پسری هم باااااااج نده..... مزخرف ترشون نیس .....تنها بمون ولی باج به هیشکی نده. 

کمترین مهربانی می تواند این باشد که در انتهای شب برای آرامش یکدیگر دعا کنیم...⁦❤️⁩🤲
اوهوم راس میگی به هیچ پسری نمیشه اعتماد کرد از خیلیا ضربه خوردم واقعا

دیگه نخور. زرنگ باش. هیچ آتویی دست هیچ پسری نباس بدی.

کمترین مهربانی می تواند این باشد که در انتهای شب برای آرامش یکدیگر دعا کنیم...⁦❤️⁩🤲
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792