سر یه چیزه بچه گانه و الکی امروز اومد خونمون منم یکم بیحوصله بودم گف ک چرا ناراحتی منن گفتم ن ناراحت نیستم و اینا دیگ خیلی گیر الوی دادو دلخور رف نیگف ک من دلخور رفتن و شروع کرد نبش قبر کردن دعوا ها وقهرای قبلیموت و گفت ک ازم معذرت خواهی کن منم کردم میگف ک ن تا سه نشه بازی نشه منم دیگ نگفتم گفت ک تو مغروری قد و فلانی منم گفتن زور داره مجبور میکتی معذرت بخوام و کوچیکممیکنی