پریروز خبر نامزدی یکی از همکلاسیام رسید خوشبخت بشه اما درده من از این که بعضیا دورام مجردی انقد دوس پسر داشتن که به هر کدوم لقب داداشی میداد تو لیست مخاطبین گوشیش پره پسر بود خلاصه کلی کیف دنیا رو کرد و
عاشرت کرد اخرشم با یه نفر نامزد کرد و با دوس پسراش کات کرد تازه به بعضیاشونم تا برگه ازمایش رو نشون نداد نمیخواستن باور کنن
حالا کاری ندارم نمیگم حالا این کار بده و فلان من از دست خودم عصبی هستم راستشو بخواین که چرا انقد زندگی رو سخت میگرفتم تنها خلافم ۱۸ تا ۲۰ سالگی اونم تلگرام بود که اونم توبه کردم و دیگه سمتش نرفتم حتی از تنهایی وسوسه هم میشدم باز برم سمتش اما هر بار جلو خودمو میگرفتم ولی حالا بازم تنهام و نمیتونم ازدواج کنم یا کسی رو داشته باشم چون کیسی مناسبی نیست
خیلی ناراحتم مثلا میخوام گناه نکنم اما خودمو اذیت کردم نمیدونم شاید طرز فکرم الآن ماله ناراحتیه لطفا نیاین بگین کدوم گناه و این حرفا گفتم اینجا حرف بزنم سبک شم خیلی دلم میسوزه