باور کنین بدون زره ای اغراق میکم 😂 اون موقع ها سر صف برنامه اجرا میکردیم امن همیییشه مسئول خوندن قسمت جوک بودم خیلی باحال بود 😂 یعنی کل مدرسه میرفت هوا بعد یه روز جشن بود فکنم روز معلم بود مدیرمونم بود بعدمن رفتم بالای صف جوکارو تعریف کردم اون بین حالا خودم مرده بودم از خنده 😂 بعد دیدم مدیرمون هی داره میخنده خندشو به زور جمع میکنه دوباره اخم میکنه دوباره میخنده باز بزور جمع میکنه اخم میکنه😂😂😂😂😂 خیلی تو فشار بود بنده خدا هم میخواست فیگورشو حفظ کنه هم نمیتونست جلو خندشو بکیره