شبش تلفن زد و یکم حرف زدیم و من چون قصدم جدی نبود و برام ماجرا فقط خنده بود کلا اطلاعتم رو اشتباه دادم شغل پدر و مادرمم گفتم معلمند یه جوری هم بحث رو جلو بردم که فردا دعوتم کرد یه رستوران گفت نهار با یک دکتر که از خارج اومده استادش قرار داره اینم قراره بره و بعدش برای عصرانه اونجا همدیگه رو ببینیم منم به دوستام گفتم اونا هم اومدن سر یه میز دیگه نامحسوس نشستن