https://uupload.ir/view/ali_zand_vakili_-
_rafti_y7pu.mp3/
شاعر: رحیم معینی کرمانشاهی
ای که رفته با خود، دِلی شکسته بردی…
این چُنین به طوفان، تنِ مَرا ســپردی…
ای که مهرِ باطـل، زدی به دفترِ من
( بعدِ تو نیامد، چه ها که بر سَرِ من!!…♯♫♪ ) ۲
ای خــدایِ عالم؛ چگونه باورم شد؟!…
آنکه روزگاری، پناه و یاوَرم شد…
سایه اش نماند، همیشـه بر سرِ من!…
( زیرِ لب، بخندد به مرگ و پَرپَرِ من… ) ۲
رفتی و ندیدی، چه بی تو! شکسته بال و خسته ام…
رفتـی و ندیدی، چه بی تو چگونه پَر شکسته ام!!…
رفتی و نهادی، چه آســان دلِ مَرا به زیرِ پا….
.رفتی و خیالت، زمانی نمیکند مَرا رها…
ای به دل آشنا، تا که هسـتم، بیا…
واااایِ من اگر، نیایی… وایِ من؛ اگر نــیایییییی…