شوهرم ماه رمضون رفت سفرکاری سی وچهار روزه بعدش قول داد که دیگه نره ومنو تنها نذاره وگفت برمیگرده به کار قبلیش ولی دنبالش نرفت پنج روز پیش دوباره گفت میخوام یه هفته برم واسه کار یه شهر دیگه گفت برم یا نه من مخالفت کردم گفت باشه هرچی تو بگی فرداش بیدارشد به دوستش زنگ زد گفت چند روزه ست کار چقدر میدن وبعدش گفت باشه وسایلتو جمع کن بریم قطع کرد منم ناراحت شدم گفتم وقتی میخوای کار خودتو انجام بدی دیگه از من چرا پرسیدی یه کم خوب بود بعدش یه دفعه قاطی کرد ووسایلا رو پرت کرد ومنو کتک زد گفت جمع کن برو دیگه نبینمت توی این خونه منم جمع کردم که نذاشت برم بعدش معذرت خواهی کرد واصرار که ببخشمش منم تا آخرشب کوتاه اومدم گفت نمیرم فرداش زنگ زد به دوستش وگفت زنم درک نمیکنه میگه نرو ومن نمیام دیگه نمیدونم دوستش چی گفت پشت تلفن بعد چند ساعت گفت برم گفتم خودت میدونی من دیگه نظر نمیدم بالاخره رفت موقع رفتنم زنگ زد به دوستش قراربود چند ساعت دیگه راه بیفتن ولی فهمید که یکی دیگه از دوستاش که خونه دوستشه خوشحال شد وگفت الان میام اونجا سریع آماده شد وبهم گفت لباسامو جمع کن ده دقیقه ای اسنپ گرفت ورفت