باهاش سرسنگین باش ماام تو یه ساختمونیم
من از اول باهاشون سرسنگین بودم
مثل مهمون رفتم اونام زیاد نمیان
اولا ک تازه عروسی کرده بودیم ماشین لباسشوییش خراب شده بود هی میگفت لباسو پتو ملاحفه هامو میارم خونتون با ماشین شما بشوریم
منم یه کلمه نگفتم بیارید فقط لبخند زدم
خودشو جمع کرد