از رفت و امد با دوستهامون گرفته تا نهار و شامی که میخوریم مسافرت نمیذاره بریم گریه میکنه،بیرونم بریم باید اونو ببریم هفته ای هفت بارم باید بریم خونش خسته شدم دیگه☹️
هیچی نداره لازم نیست که شوهرم مثل ملکه ها باهاش رفتار میکنه طلا میخره پول میده هرچی که بخواد
خوب پس بیشتر از مادرش مشکل شوهرته . لوسش کرده الان میبینه پول خرجتو میکنه بعدا درگیر زندگی ناراحته .همسر منم تو مجردی در حد کرایه ماشین برا خودش حق داشت حتی پول شامی که میخورد میداد خواهراش ولی دایم اونجا بودن.توعقد خرجمن میکرد دعوابود بعد عروسی بدترداستان داشتیم
او رفته...ومن مانده ام کافیست؟یا که بیشتر شرح دهم دلیل دیوانگی ام را؟