نوستالژیای باحالی داشتیم.من عشق این رو داشتم ک جوجه رنگی بخرم ظهرا میرفتم دم قصابی چون کشتار روز بود پشه زیاد جمع میشد میشستم ب پشه کشتن ک جوجه هام بخورن غذای مورد علاقشون بود😂😂😂(ای دل سادمو برم)
تابایی ک وسط حیات میبستیم و دوستامون رو می آوردیم ..
یادتونه اون زمان میز تحریر مثل الان نبود مادرا میز چرخ خیاطی میزاشتن برامون؟
کارتون وروجک کاکائوی آب شده رو توی دوبله میگفت اشکنه ک بچه ها اشکنه خور بشن 😁 یادمه مامانم درست کرد چقدر وا رفتم ک این اون نیس ..
قلعه بازی توی مدرسه ..
افطاریا پشت میز و نیمکت مدرسه ..
یادتونه توی مدرسه یه عده رو میبردن براشون پوشاک بخرن دعا دعا میکردیم ما نباشیم ک ب عنوان فقرای کلاس سناخته نشیم؟😄😄😄
هر کی پست مامور انتظامات یا مامور آب خوری بود خدا رو بنده نبود 🤣🤣🤣 مث جلادا بالاسرمون وای میسادن نزارن آب بخوریم🤪
خلاصه ک اومدم یادآوری کنم چ دوران گندی بود همون بهتر ک گذشت😉😉😉😂😂😂