کسی که عاشق هم بودیم بعد خواستگاری پدرش مخالفت کرد اما باهم دوستی ادامه دادیم ببینیم چی میشه اما دیروز بهم یک دستی زد که تو یه پیج اینستای دیگه داری منم گفتم اره فقط مساله توش میبینم گفت نه با هزار تا دوستی و فلان و تو خرابی از قبل هم ذهنش شکاک بود و نمیزاشت با دوستام و خودم زیاد برم بیرون بهم میریخت گفت اعتراف کن من همه چی میدوونم گفتم چیری نیس واقعا بخدا فقط جواب یکی رو میدادم از سر احترام چون قبلا چند سال میشناختمش اونم مال زمان جداییمون بود اما قبول نکرد و الکی گفت کسی بهم زنگ زده همه چی گفته درصورتی که هیچی نبوده تموم کرد همه چیز رو
دارم میمیرم🥺خیلی التماسش کردم خیلی🥺گفت وسایل تو بیا بگیر گفتم چیزای که هدیه دادم پس نمیگیرم گفت میخواستم ینی ببینمت و فرصت بدمت اما تو انگار کلا نمیخوای و بلاکم کرد