مشكل مامانم اين بوده ك
هم مالي ك اولويت بود ميگفت پسره ٢٣سالشه دستش توي جيب باباشه الكي ميگه وكيله تو رو خر كرده(اون موقع پسره كاراي وكالت دفترخونه رو ميكرد ماهي ٣-٤تومن حقوقش بود)
بعد از نظر قيافه واقعن خب چيز بدي نيس ن خوشگله ن زشت معموليه،ولي خب منو هركي ديده ميگه خيلي خوبي واسه همين مامانم ميگه تو كنار اون بهم نمياين،درصورتي ك دوستام همشون ميگن خيلي خوبين ك
.
بعد مشكل اينجا بود ك خب يكم اون موقع جفتمون سنمون كم بود ي چند بار عكساي... فرستاده بوديم،و اينكه باهم بيرون رفته بوديم رستوران دوتا عكس دو نفره گرفته بوديم ك مامانم گفت يعني چي اين حركتا اخه خجالت بكش واسه خونوادمون بده،ديگه اينكه خب شرايط پسره اون موقع خوب نبود فقط ي بار واسم ي باكس گل خريد ي بارم ي شال،ي بارم سالگرد اشناييمون ي سكه خريده بود ك دعوام شد باهاش،حالا راست يا دروغ اون روز من ازش نگرفتم ميگه انقد عصبي شدم انداختم سطل اشغال،بعد مامانم مسخرش ميكنه ميگه اون سكه خريده انداخته دور تو چقد خري اخه دختر
.
ولي خب الان شرايطش كاملن عوض شده ٢٧سالش شده،موقعيتش اكي شده درامدش و شغلش و تحصيلاتش
نميدونم چجوري مامانمو راضي كنم