2777
2789
عنوان

ازدواج

283 بازدید | 26 پست

سلام من یه خواستگار دارم ک همسایمونه 

بعد از جلسه اول که ما دوتا باهم حرف زدیم قرار شد برا جلسه بعد راجب مهریه و اینجور چیزا حرف بزنن ک باباش یه حرفایی زد بابای من عصبانی شد و گفت به صلاح نیس 

گذشت تا دوباره با همسایه ها حرف زدن پا پیش بذارن بیان به ما بگن ک اونا پشیمونن دفعه بعدی ک اومدن قرار شد بعد از سالگرد مادر برزگم نامزد بشیم 

حالا امروز یکی از همسایه های ما ک با ما جوره میگ اونا خواب دیدن یه بابابزرگش ک فتح کرده اومده تو خوابشون گفته اصلا خوب نیس و نرو و اینا 

اونا هم قرار بود یکی بفرستن بهم بزنه 

دوباره خود پسره اومده میگه من به این چیزا اهمیت نمیدم و نباید به کسی اجازه دخالت داد و ...

حالا من میگم این ازدواج خوب نیس منصرف شدم مادرم مخالفت میکنه پدرم در جریان نیس 

به نظر شما چکاری درست

اخه من میگم خانوادش مشکل دارن ظاهرا نباید ازدواج کنن

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

به نظرم پدرا این جور مواقع خیلی عاقلانه تصمیم میگیرن من هر چی پدرم میگفت همونو انجام میدادم

عینک نمیزد که نگن عینکیه یه روز چاله ی جلو پاش رو ندید و خورد زمین از اون روز به بعد چلاق صداش میکردن........                                                           بخاطر خودت زندگی کن😊
به نظرم پدرا این جور مواقع خیلی عاقلانه تصمیم میگیرن من هر چی پدرم میگفت همونو انجام میدادم

میگم به پدرم حتما

نمیدونم چرا مادرم پافشاری میکنه من با این ازدواج کنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792