2777
2789
عنوان

ازدواج

282 بازدید | 26 پست

سلام من یه خواستگار دارم ک همسایمونه 

بعد از جلسه اول که ما دوتا باهم حرف زدیم قرار شد برا جلسه بعد راجب مهریه و اینجور چیزا حرف بزنن ک باباش یه حرفایی زد بابای من عصبانی شد و گفت به صلاح نیس 

گذشت تا دوباره با همسایه ها حرف زدن پا پیش بذارن بیان به ما بگن ک اونا پشیمونن دفعه بعدی ک اومدن قرار شد بعد از سالگرد مادر برزگم نامزد بشیم 

حالا امروز یکی از همسایه های ما ک با ما جوره میگ اونا خواب دیدن یه بابابزرگش ک فتح کرده اومده تو خوابشون گفته اصلا خوب نیس و نرو و اینا 

اونا هم قرار بود یکی بفرستن بهم بزنه 

دوباره خود پسره اومده میگه من به این چیزا اهمیت نمیدم و نباید به کسی اجازه دخالت داد و ...

حالا من میگم این ازدواج خوب نیس منصرف شدم مادرم مخالفت میکنه پدرم در جریان نیس 

به نظر شما چکاری درست

اخه من میگم خانوادش مشکل دارن ظاهرا نباید ازدواج کنن

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

به نظرم پدرا این جور مواقع خیلی عاقلانه تصمیم میگیرن من هر چی پدرم میگفت همونو انجام میدادم

عینک نمیزد که نگن عینکیه یه روز چاله ی جلو پاش رو ندید و خورد زمین از اون روز به بعد چلاق صداش میکردن........                                                           بخاطر خودت زندگی کن😊
به نظرم پدرا این جور مواقع خیلی عاقلانه تصمیم میگیرن من هر چی پدرم میگفت همونو انجام میدادم

میگم به پدرم حتما

نمیدونم چرا مادرم پافشاری میکنه من با این ازدواج کنم

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز