ظهر رفتیم خونه مامان بزرگ و خاله ام اونجا بود یه پسر خیلی شیطون داره 1 ساله 5 ماهشه بعد دیدیم یه چند دقیقه ای خبری از بچه نیست نگو رفته بود یه عالمه کرم ضد آفتاب خورده بود بعد الان شوهرش مامان بزرگم حتی مامان من همه خالمو سرزنش میکنن
رفته بود داخل اتاق یه گوشه گریه میکرد
خب بچه خیلی شلوغه