من خواهر شوهرم هی بچشو میفرستاد اینجا
دیگه رو ندادم بهشون
در حدی که فهمیدن خونه هستم و درو براش باز نکردم
الآن دیگه کم میفرسته شاید ماهی یک بار
قبلا هر روز میفرستاد تا شوهرم میرفت سر کار
این بچه اینجا نگهبان من بود
بهش گفتم برو خونتون من که هم بازی تو نیستم
هر وقت مامانت اومد تو ام باهاش بیا دیگه تنهایی نیا😕😐