اگه خونوادتون بفهمه با ي پسري دوست بودين و اون موقع خب اون پسر جايگاهي نداشته ك بياد جلو براي ازدواج،مامانتونم گوشيتونو بگيره و رابطه تموم بشه ولي بعدا مجدد اون پسر بياد سراغتون و همه چيو تغيير بده از خونه زندگيش و موقعيت شغلي و...تا طرز رفتار و...
و الان بخواد بياد خواستگاريتون ولي مادرتون هي توي اين دوسال بگه اون پسر از تو پايينتر بود واست كاري نكرد و بدردت نميخورده
چيكار ميكنين؟
(٤.٥پيش با ي پسر اشنا شدم ك اون موقع تقريبن صفر بود،توي دفترخونه كار ميكرد با حقوق٣-٤تومن،منم سطح زندگيم و موقعيتم بالا بود و خب خواستگاراي زيادي داشتم،ب هر بهونه اي ردشون كردم،دو بار عيد مامانم متوجه رابطمون شد و گوشيمو گرفت سال ٩٧عيدش بود،گذشت من كنكورمو دادم و قبول شدم و پسره برگشت و گفت ميخواد ادامه بديم باهم تا شرايطش اكي شه،تا قبل اون موقع برام زياد كاري نكرد در حد اينكه دوبار باكس گل خريده بود و يدونه شال،بعد اون موقع دي ٩٧همو ديديم برام ي گردنبند خريد،و ب هرمناسبتي ي انگشتر و عطر گرون و ...خريد ماشينشو عوض كرد ي سوزوكي خريد و ارشد حقوق دانشگاه تهران خوند و الانم ي خونه ١٠٠متري دوسال ساخت توي شهرك محلاتي خريده و خونه خودشونم سعادت اباده،حقوقشم ماهي ١٢تومنه و اگه ماموريت داشته باشه تا ٢٤تومنم ميرسه،مامانش گفته حالا ك شرايطتت جور شده بريم خواستگاري دختري ك ميخواستيش،الان مشكل اينجاست من نميدونم چجوري ب مامانم بگم ك ميخوان بيان چون فك ميكنه رابطمون تموم شده،هميشه هم پسره رو مسخره ميكنه ك اون هيچي نداش سرتو كلاه گذاشت خيلي احمق بودي،و اينكه از نظر قيافه ميگه تو سرتر از اون بودي،الان نميدونم ب مامانم خودم قبل از تماس مامان پسره بگم يا بزارم مامانش اول ز بزنه خونمون؟چون مامانمم ب شدت حساسه ك چرا من خودم بهش نگفتم موضوعي رو توي دو راهيم،از طرفيم بخاطر گذشته سخته واسش ك بپذيره اين ادم انقد پيشرفت كرده)ممنون ميشم كمكم كنين خيلي بهم ريختم واقعا