2777
2789
عنوان

تهدید به مرگ

| مشاهده متن کامل بحث + 4844 بازدید | 98 پست
چجوری ازش خلاص شدی؟؟ 

حدود پنج شیش ماه تهدید شدم و لال واستادم چون میدونستم کسی شیشه مصرف کنه هرکاری می‌تونه بکنه هنوزم ک اون زمان یادم میاد بدنم می‌لرزه بعد شیش ماه گفتم میرم پیش پلیس مرگ یکبار شیون یکبار مامورر گفت خانوم ما مدرک میخایم بعدم ک همه می‌دونم تو قانون همیشه حق با مرد هست...شب همون روز بود ک داشتم میرفتم خونه با قمه جلومو گرفت تو مسیر خونمون باغ بود منم از ترس لال شدم فقط حرکت کردم ب مسیری ک منو میبر گفت الان زنگ میزنم ب رفیقام بفهمی در افتادن با من نهایتن من عواقبش چیه خلاصه بگم با هربدبختی و زبون ریختنی بود در رفتم فردا ظهر شد از خونه ک اومدم بیرون دیدم همپنجاس سریع خودمو ب اولین کلانتری رسوندن بازم واسم کاری نکردن گفتن مدرک از در کلانتری ک اومدم بیرون چندمتری جلوتر با ماشین جلو راهمو برید و با تهدید چاقو سوارم کرد آسیب زیادی بهم زد از پارگی و کبودی و همچی عقب ماشین و نگاه کردم غمه و بنزین بود یعنی فاتحه خودمو خوندم تو مسیری ک زد بره در ماشینو باز کردم و خودمو پرت کردم پایین کلی آدم جمع شد کلی تا مامور بیاد کتک خوردم ولی همین شد مدرک تهدید ب مرگ آدم ربایی ضرب و حرح شکایت تا جایی ک انقد پرونده حساس شد و اسمش جز ارازل اوباش بود بعد ی مدت جلب استانی و گرفتم ورود ب منزل و همچین..‌‌‌‌‌‌‌‌ابرومهمجا رف ولی خب تونستم از حقم دفاع کنم اگه ب اون ترس ادامه میدادم اون آدم بدترمیکرد چون معتاد بود توهم میزد لذت میبرد از عذاب من ولی همچین و بدون خریدم و محکومش کردم  

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

الهی بگردمتون.خیلی نگرانتون شدم بخدا

اى خواهر چى بگم تو تمام اين مشكلات و بدبختيا مادرم سرطان گرفته يكى از خواهرام هرروز شكايت خيانت شوهرشو ميكنه يكى از خواهرام ميگه طلاق ميخوام نميتونم با شوهرم بسازم البته اين يكى مشكل از خودشه كه دل به زندگى نميده بخدا قسم مشكلاتمو بدبختيامو به هيشكى نميگم يه نقاب خنده زدم به صورتم صبح تا صبح تصويرى با مامانم حرف ميزنم كه نگران نشه اخه پدر مادرمون گناه دارن منم برم مشكلاتمو بگم ديگه واويلا😞

كــاش سرنوشت مــا جدا بود🖤
حالا اصلا عکسا به درک اینکه می گه خانوادتون می کشم خیلی ترسناکه

هیچ گوهی نمیتوته بخوره منویه ارازش اوباش ۴سال میخواست دیونم بودمن ازش میترسیدم وبدم می اومدتهدیدم میکردباکسی ازدواج کنم میکشتم یاروصورتم اسیدمیپاچه الان بانامزدم ازجلوش رد میشم هیچ غلطی نمیتونه کنه

نترس

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز