یه مادر فوق العاده سختگیر و سنتی دارم
زجر کشیدم زیر دستاش
خیلی
خیلی زیاد
خیلی سعی کردم قوی باشم و بودم همیشه
اما بابا که مرد دیگه نشد
یه بخشی از وجودم مدام دنبال ترحمه
می دونی تنقدر تو زندگی تایید نشدم و ازم ایراد گرفت و گرفت و گرفت
حالا فقط دوست دارم ادمایی باشن که بگن می فهمم که چی کشیدی بمیرم برات
غرورم رفت
حالا هم سلامتیم
پودر شدم له شدم
تو برنامه زندگی پس از زندگی می گفت خودکشی خوب نیس
اگد اینو ندیده بودم لحظه ای صبر نمی کردم
خیلی بد شد که این حال و روزم شد