یه بار با شوهرم دعوای بدی کردیم
بعد چن دیقه من میخاستم برم پشت بوم یکم هوا بخورم
اون بنده خدا فکر کرد میخوام برم خودمو از بالا بندازم پایین
دیدم اینطوری متوجه شده جو گرفت منو
حالا من هی میخوام برم بالا یه اشک تمساحیم میریختم که نگو😆😆😐
اونم هی التماس میکرد که قلط کردم بیا پایین
واییی خیلی ترسیده بود 😂😂😂