خونه برادر شوهرمم خواهر شوهرمم اومد با بچه هاش برادر شوهرمم رفت پایین پیش شوهر خواهرش یه ساختمون میشینن صورتم از چند روز پیش خیلی کبوده انگار بدترم شده رو دستامم کبودیو زخمه خیلی خجالت میکشم کاش اینجا نبودم هر موقع میخندن احساس میکنم به من میخندن میترسم جاشون بمونه رو صورتم بد جور شد این دفعه کاش شوهرم زودتر بیاد برم خونه خودم اینم بگم با جاریم و خواهر شوهرم بد نیستم جاریم خیلیم مهربونه ولی سختمه این جوری خیلی زشت شدم فقط خواستم درد دل کنم