سلام اگه تاپیکای قبلیمو خونده باشید جریانو میدونید دوسه روزه با شوهرم دعوا کردیم و کتک و کتک کاری تا دیروز که از خونه مادر شوهرم اومدیم بچه را سپرد به خواهرش گفت ما تا خونه میریم میاییم بعد اومدیم و گفت دیگه نمیزارم بچه را ببینی تا طلاقت ندم بعد گذاشت رفت شبم نیومد خونه داشتم میمردم از دلتنگی و ناراحتی تا صبح نخوابیدم همه م گوشیاشونو خاموش کردن صبح زنگ زدم به باباش اون از همه بهتر بود ولی گفت دیگه خسته شدم و دیگه دخالت نمیکنم هرکاری دوست دارید بکنید بعد به داداشش زنگ زدم به خونشون میگم میام بچمو ببرم با خواهرش تو یه ساختمونن گفتم خواهرش جواب نمیده خاموشو گفت نیا اینجا اعصابمونو بیشتر خرد نکن گورتو گم کن از این شهر برو ابروی داداشم رفته (به جون بچم من هیچ کاری نکردم همش توهم و تهمته) گفت پات برسه اینجا قلم پاتو میشکونم و قطع کرد ولی من دارم میرم اونجا اگه کاری کنه میخوام به پلیس زنگ بزنم حالا ببینم چی میشه یه کم میترسم ولی چاره ی دیگه ای ندارم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
الان تاپیک های قبلت رو خوندم اگر واقعا هیچ مشکلی نیست نباید اینجوری در برابرشون سکوت کنی کوتاه بیای ...
سکوت نکردم ولی تنهایی هم حریفشون نمیشم شوهرم شکاکه و به شدت بدبینه داداشاشم پشتشن همیشه داداشش میگفت تو برو اون میخواد زن بگیره کلا از من خوشش نماد شوهرم داستان داره
سکوت نکردم ولی تنهایی هم حریفشون نمیشم شوهرم شکاکه و به شدت بدبینه داداشاشم پشتشن همیشه ...
اگه فکر میکنی عرصه تنگ شده واست طلاق بهترین راهه اگر بتونی یه وکیل کار بلد بگیری راحت جدا میشی و شاید بتونی بچه رو هم بگیری با پرونده ک تو کلانتری داره بخاطر کتک کاریش
عزیزم به هررررر کلکی شده بچتو بگیر خرشون کن نمیدونم هر چی تا اومدی تو خونت و فهمیدی شوهرت چند ...
اره منم مشکلم پسرمه نمیخوام بشه یکی مثل باباش یا عموهاش میخوام به شوهرم پیشنهاد بدم بچه رو بده من بره زن بگیره طلاقمم نداد نداد من فقط پسرمو میخوام فرار نمیتونم بکنم نه جایی دارم برم نه جراتشو پیدام میکنن خودش فوقش کتک میزنه ولی داداشاش پوستمو میکنن