من تا حالا سه بار توی دوازده سال زندگی اشک شوهرم رو دیدم
بار اول پدرش از دخل مغازمون دزدی کرد که پولها رو توی ساکش پیدا کرد
هیچی نگفت فقط نشست روی مبل اشک ریخت
بعدا پرسیدیم گفتن حتی از جیبت برداره حلاله😔
دوم برا خواهرش که با دوست پسرش فرار کرده بود و رفته بودن عقد کرده بودن جهاز خرید
اومد با کامیون جهازو برد به داداشش نگفت دستت درد نکنه یا خداحافظی کنه ...
سوم وقتی با کلی دوا درمون بچه دار شدیم ...بهش خبر دادم دیگه قلب نداره