دوستان الان دو هفته است شوهرم کرونا گرفته و تو یک اتاق قرنطینه کاملش کردم، با یک بچه کوچک 21ماهه نگم تو این دو هفته مریض داری کرونا پدرم درامده، بماند...
سوالم چیز دیگری است
از همون شبی که تست شوهرم مثبت شد به خانواده من گفتیم و اونها تو این دو هفته خیییییلی هوام رو داشتند، از خرید خونه بگیر تا غذا که میارن دم در میدن بهم، خدا خیرشون بده پدر و مادرم
اما همون شب شوهرم به خواهر متاهلش زنگ زد و گفت تستش مثبت شده، اما خواهرش گفت به بابا اینها نگیم، چون استرس میگیرن، چون چند روز قبلش با هم رفته بودیم طبیعت گردی با خانواده پدر همسرم، خلاصه خواهرش گفت بابا اینها بفهمن تو کرونا داشتی و با تو بیرون بودن بهم میریزن، منم مخالفتی نکردم با همسرم که نگه. گفتم اوکی نگو، خداروشکر الان 14روز گذشت و اونها هم نگرفتن و هنوز نمیدونن شوهرم کرونا گرفته،
اما اما خواهر شوهر بی معرفتم، موضوع تاپیکمه
تو این 14روز یکبار، خدا شاهده حتی یکبار زنگ نزده بگه زنداداشم خسته نباشی مريض داری داداشم رو میکنی، یه تعارف، یه تشکر، یه خداقوت، هیچی،
فقط ظاهرا تو واتساپ حال شوهرم رو میپرسه،
امروز دیگه ترکیدم از بغض و به شوهر از پشت در گفتم خواهرت یک زنگ به من نزده و... بغض و گلایه
شوهرم هم گفت کاملا حق داری، و خواهرم کوتاهی کرده سریع تو واتساپ به خواهرش گفته، و گلایه کرده
الان خواهرش تو واتساپ زحمت کشیده حالم رو پرسیده چطوری،
به نظرتون جواب بدم خوبم از احوالپرسیهای شما
یا سین کنم و ج ندم؟؟
چه کنم؟؟