جاری بزرگ من خیلی اذیتم کرده البته جلوی جمع خیلی خوبه ولی بقیه نیستن فقط نیش و کنایه میزنه ناراحتم میکنه منم سر زبون دار نیستم نمیتونم جوابش رو بدم مثلا وقتی میرم خونه مادرشوهرم به پای من بلند میشه ولی من به پاش بلند نمیشم از حرصم برگشته به مادرشوهرم گفته به پام بلند نمیشه اونم گفته حتما حواسش نبوده حالا موندم به پاش بلند بشم یا نه البته بعضی وقتا وقتی میبینن من اومدم قبل از این که من بیام تو بلند میشه الکی وایمیسه که به پای من بلند نشه
من به قربون هر ۱۲ جفت دنده های قفسه سینت که قلبتو نگه داشتن🖤میدونی من دارم تو اون لحظه که چشماتو قلبتو با انگشت نشونم دادی گفتی اینا مال تو باشن زندگی میگنم❤الهی هرچی از عمرم مونده خداازم بگیره نصیب تو بشه❤یادته بهت گفتم چشات مثله تیلست،یه تیله همون رنگی پیدا کردم اما حیف نمیتونم نشونت بدم❤۳ سال عمرم رفت ،خدا میدونه بقیه روزارو چجوری باید تحمل کنم❤کاش یروز بلند شم ببینم خواب بوده،دیگه نشناسمت❤ دلم میخاد زندگی کنم دوباره،قلبم درد میکنه❤خدایا من گذشتم تو ب بزرگیت یادشو از ذهنم ببر🖤من کاری از دستم بر نمیاد دیگ از کی کمک بخام ،خدا شاهده هر شب تا صب هردعا ک بلد بودم خوندم🖤دیگ کم اوردم🖤الهی من فدای قد و بالات بشم❤خوشبحال اونی ک تورو داره،چشم قشنگ من💔💋میشه اگ خاستی یه صلوات برام بفرستی❤
من بشخصه فقط برای جاری اولیم که ازم بزرگتره بلند میشم
🐣خاطره زایمان سزارین من آوین عزیزم در تاریخ ۱۲ آبان سال ۱۴۰۰ بدنیا اومد و دنیای من و باباش رو زیباتر کرد 🥰❤👶🏻 شمایی که دارید امضای من رو میخونید:🌹 لطفا برای شِفای همه ی مریض ها یه صلوات بفرستید 🌹
جاری من تو همون ساختمون پدر شوهرم ایناست هربار میرم خونشون خودشو قایم میکنه یه سلامم نمیکنه بعد هربار پشت سرم به مادرشوهرم میگه دوری میگیره و نمیاد خونمون، منم برگشتم گفتم هروقت اون شعور داشت اومد یه سلام کرد منم میگم علیک عادتم ندارم همینجوری سرمو بندازم پایین برم خونه کسی اگه خودش دوست داشت صدام میکرد، توام قشنگ به مادرشوهرت بگو جریان چیه