شب همون روزی ک رفتیم محضر برای عقد بدترین خیانتو کرد دیگ زنده بودن یا مردن برام فرقی نداشت
بعد اونم هیچوقت نتونستم عاشقش بشم
همیشه همجا بهم بی توجه بود فقط موقع خاب مهربون میشد همون روز اول عقد حلقمو درآوردم و هیچوقت دستم نکردمش شبش تا صبح فقط گریه کردم انقد ک نمیتونستم پاشم ولی جدا نشدم
امشب ب یاد اونشب کلی گریه کردم
شماهم خیانت دیدید؟تعریف کنید دردم کمتر شه