نه راستش نه فقط از پدر و مادرم کلا این باعث شد از موجود انسان بترسم . حتی از خودم . همش پیش خودم میگم نکنه من هم مادر خوبی نشم اگر بچه دار بشم . احساس میکنم حتی آدم نمیتونه راجع به خودش قطعی مطمئن باشه. کلا ترس من از این ماجرا نه فقط از پدر و مادر کلا به وجود خودمون ، همه مون شک کردم
عزیزم دیر فهمیدی چقدر آدم های کثیف داریم توی خارج که ول کن دیگه ولی توی ایرانه خودمون ...
مبدونم خیلی آدمها کثیف شدن اما مغزم نمی کشه یه پدر و مادر پیر خیلی خونسرد چند سال این کارو بکنن . مدام مغزم میخواد همزاد پنداری کنه اما نمیشه . مدام از خودم میپرسم یعنی اینا بعد این کارا گوشت میتونستن بخورن ؟ موزیک گوش میدادن ؟ از قشنگی طبیعت لذت میبردن ؟ کلا بهم ریختم . حتی میترسم از اینکه یه وقت مغزم بتونه درکشون کنه. همش از خدا میخوام اگه قراره من به این پستی برسم زودتر بمیرم