قبلا هروقت به شوهرم و رابطمون فکر میکردم تو دلم قند آب میشد کیف میکردم.. چه نقشه هایی داشتم.. از بس میگفت دوستت دارم وفلان.. فقط تو.. تو عشق منی.. ولی از وقتی فهمیدم خیانت کرده و صیغه کرده دیگه مثل قبل نشدم.. از بس وابسته ی اون رابطه بوده و اینو بهم گفت.. گفت وابستش شدم نتونستم ولش کنم التماسش کردم باهام بمونه بهم محل بذاره.. هی بهم گفته ول کن حرف در میاد واسمون جای کوچیکم زن و بچه داری.. زنت فامیل ماست گفته نه.. باید بمونی و نمیشه.. آدمی که اونقدر میگفت من از خیانت و نامردی بدم میاد.. چند ماه بهم خیانت کرد و هر روز این رابطه پیشرفته تر میشده.. قبلنا تو ذهنم فکر میکردم اگه خیانت کنه میذارم میرم طلاق میگیرم ولی او موقعیتش ک قرار گرفتم نتونستم.. بچم 7 ماهشه.. شوهرم اخلاقش بد نیست زود جوش میاره ولی در کل... چقدر گریه کردم و گریه کرد گفت من این رابطه رو گذاشتم کنار دیگه چیزی نیست و دروغ گفت.. اگه دوستم داشت و عاشقم بود چطور میتونست گریه هامو ببینه و کار خودشو بکنه؟چند بار منو زجرکش کرد😔اگه باهام رو راست بود منم خوب میشدم.. طرفی ک باهاش بوده بیشتر ناراحتم میکنه باورم نمیشد 😔 فامیل و آشنا.. تحقیرم کرد..ما مشکل خاصی نداشتیم منم با خیلی چیزاش کنار میومدم..بعدم بهم گفت فکر نمیکردم انقد ناراحت بشی میگفتم یجوری با هم دوستتون میکنم 😳 گفتم چرا نگفتی بهم؟ گفت اگه میگفتم ک نمیذاشتی باهاش ادامه بدم🤦♀️
اما خدا هرکسو با یه چیزی امتحان میکنه تو زندگی هرکسی مشکلات و سختی ها زیاده من نمیگم چیکار کن اما فک کن یه امتحان الهی
این تیکر هم تموم شد من به اونی که ارزو شو داشتم رسیدم منم مامان شدم دقیقا ماه آخر قرارم با خدا زمانی که فکرش رو هم نمیکردم متن زیر ماله تیکر قبلی هست میزارم بمونه تا همیشه یادم بمونه ....انشالله تا آخر این تیکر منم مامان میشم..خدایا ازت خواستم تا شب قدر سال دیگه حاجتم و بدی و با نوزاد کوچولوم یا نوزاد تو شکمم بیام تو مراسم احیا بشینم دست به دعا بردارم برای سلامتیش خدایا بد قولی نکنیا من منتظرشم دیگه داره کم کم طاقتم طاق میشه...مگه خودت نگفتیاز هرکسی به اتدازه تواناییش امتحانش میکنی ؟ ینی فکر میکنی بیشتر از این توان دارم نه خدا من خیلی ضعیفم...هرکی امضام و خوند واسه حاجتم یه صلوات مهمونم کنه...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چرا نمیتونی به کسی بگی؟؟ مگه تو چه شرایطی هستی؟؟ یعنی واقعا انقدر آبروش برات مهمه؟؟؟چرا آخه؟؟؟
مادرم فهمید ولی چه فایده.. مرهم دلم که نمیشد آخرش.. جایی دیگه هم بگم میشه آبرو ریزی و تهش طلبکار هست ک تو آبرومو بردی و فلان.. اگه بخوام ادامه بدم بد میشه واسم.. نهایت همه میگن پای زنه رو بکش کنار و.. که حالا نیست. نمیدونم
ولی مرد من اگه مرد منه نباید سمت کسی بره.. دلم یجوریه.. حرفاش یادم نمیره.. پستهایی ک واسش ذخیره کرده بود واسه زن بزرگتر از خودش
منم مثل خودتم بهم خیانت میکنه دوست داره من چیزی نگم الان17 18 روز قهریم منم بخاطر بچه هام موندم خیانت میکنع گردن نمگیره تا یه چیزی میگم توهین و کتک همه چیز فکر کرد این دفعه با غذا نخوردن و جا خوابشو عوض کرده من دیگه چیزی بهش نمیگم ولی نمیدونه میخوام از سنگ بشم که اینقدر مردا نامرد شدن ما زنا رو بخاطر بچه هامون مرد کردن
مادرم فهمید ولی چه فایده.. مرهم دلم که نمیشد آخرش.. جایی دیگه هم بگم میشه آبرو ریزی و تهش طلبکار هست ...
آره آفرین کار درستی میکنی. اگرم طلاق گرفتی دلیلش و هر جایی نگو . شاید شوهرتم توبه کنه. درسته تو دیگه دوسش نداری ولی بهتره آبروش و نبری...چقدر سخته 😭زنه چه شکلی بوده ؟؟
کسانی که در تلاشند که تحقیرتان کنند. همیشه خود را پایین تر از شما میپندارند.💪
آره بعضیام اینو میگن.. اما من سربلند نشدم.. چون خیلی نق زدم و خودمو رنج دادم😔تو شوک بودم
طبیعیه عزیزم بالاخره تو شوک بودی و توقع خیانت نداشتی
این تیکر هم تموم شد من به اونی که ارزو شو داشتم رسیدم منم مامان شدم دقیقا ماه آخر قرارم با خدا زمانی که فکرش رو هم نمیکردم متن زیر ماله تیکر قبلی هست میزارم بمونه تا همیشه یادم بمونه ....انشالله تا آخر این تیکر منم مامان میشم..خدایا ازت خواستم تا شب قدر سال دیگه حاجتم و بدی و با نوزاد کوچولوم یا نوزاد تو شکمم بیام تو مراسم احیا بشینم دست به دعا بردارم برای سلامتیش خدایا بد قولی نکنیا من منتظرشم دیگه داره کم کم طاقتم طاق میشه...مگه خودت نگفتیاز هرکسی به اتدازه تواناییش امتحانش میکنی ؟ ینی فکر میکنی بیشتر از این توان دارم نه خدا من خیلی ضعیفم...هرکی امضام و خوند واسه حاجتم یه صلوات مهمونم کنه...
آخ جقدر بد وبی انصاف هستش قلبم به درد اومد💔😔😔 میخواسته شمارم باهم دوست کنه؟ انتظارنداشته ناراحت ...
میبینی واسش خیلی ساده بود.. صیغه کرده و ثواب.. البته عذرخواهی هم میکرد در اثر ترس و گریه های من.. ولی زیرآبی میرفت تو اوجی ک دوباره بهش اعتماد کردم.. منم دیگه آدم نشدم.. چند روزی خوب و چند روزی آشفته
عزیزم این که نشد زندگی تابخوای به خودت بیای هزارتامریضی اعصاب گرفتی تو روز به روز پژمرده تر آقا روز ...
فکرشو ک نمیتونم عوض کنم.. شیفته ی اون زن بود.. و حلال از نظر خودش..فکر میکنم همه ی پلای پشت سرم خراب شد با اتفاقاتی هم ک پشت سرش افتاد.. و تکرارش.. و توهینایی ک بهم کرد😔کاش یبار همون اول تموم شده بود برای همیشه